حجم اين كتاب وقتي بهتر معلوم ميشود كه با ساير مجموعههاي عربي مقايسهاش كنند.
اخبار العلماء ابن قفطي (سيزدهم ـ 1) قريب 400؛ وفياتالاعيان ابن خلكان (سيزدهم ـ 2) 865؛
فوات الوفيات محمد بن شاكر كُتُبي (چهاردهم ـ 2) 506؛ بالاخره كتاب المنهل الصافي و المستوفي بعد الوافي،
كه تكملهٴ وافي صفدي نيست و به وسيلهٴ ابوالمحاسن جمالالدين يوسف بن نغزي
بردي (1411 ـ حدود 1469م/ 814 ـ حدود 874 ه ق) تأليف شده، شامل 2307
زندگينامه است. اين پنج مجموعه روي هم حاوي 4492 زندگينامه ميشود كه تأليف
صفدي چهار برابر آن است.1
منظور صفدي (آن طور كه گفته شد) نوشتن ذيل بر وفيات الاعيان ابن خلكان نبود. كاري كه ديگران كرده بودند، بلكه بيشتر گردآوري و تكميل همهٴ زندگينامههاي موجود به زبان عربي بود، كه اغلبشان به طبقهٴ خاصي تعلق داشتند و چيزي را فراهم كردند كه امروز ميتوان آن را تراجم اسلام ناميد و مانند تراجم ملي امروزي جامع و شامل تعدادي از خارجيان، و در اين مورد غيرمسلمانان ميبود كه در كشورهاي اسلامي ميزيستند و در فعاليتهاي آنان مشاركت داشتند. ترتيب كار الفبايي است، مگر در موارد زير: زندگينامهٴ اول بسيار مفصل و متعلق به پيامبر اسلام است، سپس محمدهاي ديگر بهترتيب الفبايي نام پدرشان.
اهميت هدف موٴلف در اين كتاب و پشت كار او از مقدمهٴ مفصلش در 11 باب معلوم ميشود: 1) تقويم اسلامي، ايراني، يهودي و غيره. 2) بحث دستوري درباب ضبط تاريخها؛ 3) رويدادها را چگونه بايد ثبت كرد؛ 4) نسبت؛ 5) نام، كنيه، لقب و رابطهٴ القاب؛ 6) املا، ثبت، اختصار و ساير موارد قراردادي؛ 7) برنامهٴ آثار تاريخي؛ 8) بحث در واژهٴ وفي؛ 9) فايدهٴ تاريخنگاري؛ 10) تراجم تاريخي بر حسب موضوع (تاريخ مشرق، مغرب، مصر، خلفا، و...
امرا، قضات، علما، شعرا و غيره). او بر زندگينامهٴ پيامبر فهرستي از 35 كتاب را هم افزوده است.
در مورد 282 مرجع استنادي كه او خود ذكر كرده است، مجلهٴ آسيايي (19، 243 ـ 297، 1921) يا چاپ ريتر را ببينيد. مختصر آن كه ما در اينجا با يك راهنماي تاريخنگاري همراه بايك كتابشناسي بسيار باارزش روبهرو هستيم. بيشك اين بسيار درخور توجه است.
موٴلف وافي بالوفيات را نبايد با دو صفدي ديگر اشتباه كرد: اولي، حسن بن عبدالله هاشمي صفدي است كه در حدود 1294 ـ 1312 در مصر برآمد و توصيفي از آن كشور نوشت و دومي شهابالدين احمد بن يوسف صفدي است كه در مصر يا شام ميزيست و در سال 1341 كتاب
الوجيز المنتقي والعزيز الملتقي را نوشت، كه گفتوگويي است مسجع ميان سلطان و حكيم دربارهٴ پزشكي.